یادش بخیر وقتی که بهار بود

یادش بخیر زمانی بود که من به دنبال بهار بودم هر روز که از خواب بلند میشدم اولین کاری که میکردم لباس های نو رو امتحان می کردم که خدایی نکرده وقت اومدنش تنگ نشده باشند.

هنوز چند روز به اومدنش مانده بود که تحت فشارهای متنوع از مدرسه فرار میکردم و تا ظهر توی باغ های اطراف شهر دنبال گل بنفشه بودم تا تخم مرغ هایی که از پول خودمون بود رنگ کنم که وقتی بهار میاد روی سفره تقدیمش کنم .

شب که تا به رختخواب می رفتم تا نیمه های شب برای خودمون برنامه ریزی میکردم فردا چطور به استقبال بهار برویم هرچند هنوز چند روز مانده بود که بیاید.

شب عید که می شد همه دور هم جمع میشدیم تا ماهی و شوید پلو و خورشت آلوچه رو بخوریم ولی من تا نیمه های شب بدور از چشم دیگران با بهار حرف میزدم.

خلاصه بهار برای خودش کلی احترام و عزت داشت نزد منی که عاشقش بودم.

ولی نمی دانم چرا یه دفعه اینجوری شد با باز شدن پای دیگران به میان من و بهار دیگر خبری از اون همه هیجان و انتظار  نبود.

دیگه خبری از فرار و بنفشه های دزدی و تخم مرغ نبود

دیگه ماهی و شوید پلو اون مزه همیشگی را نمی داد

دیگه خبری از لباس های نو و ترس از تنگ شدنشان نبود

چون فهمیده بودم که بهار کس دیگری را دوست دارد و برای همیشه بار و بندیلشو از پیش من برده...

آره این قسمت من بود که در اوج علاقه به او مثل خیلی ها باید از بودنش بی نصیب شوم و تنها حفظ ظاهر کنم .

این روزها بهار خودشو به پول فروخته و هرکسی که جیبش پرتر باشه میتونه اونو برای خودش ببرد و بعد از تمام شدن عشق وحالش بدون اینکه لحظه ای به او فکر کند که حکمت آمدنش چیست ؟ چرا باید برای آمدنش جشن بگیریم؟ چه کسانی برای شکوهش زحمت کشیدند؟ اصلا پدر و مادرش چه کسانی و با چه تفکراتی بودند؟ از کنارش بی اعتنا رد می شوند و به دیگری دل می بندند.

البته شاید تقصیر او هم نیست و به نظر همان کسانی که بین ما جدایی انداختند از فلسفه آمد و نیاکانش ترس دارند این بازی را درست کردند که به امثال من نشان دهند هرگز به بهار و بهاری ها نباید دل ببندم چون جنسش بی وفایی است .

ولی من ایمان دارم که راه من درست بوده نه کسانی که فقط به چهره بهار دل بسته اند آخه خوب میدونم هر زیبایی روزی برای آدم تکراری می شود و آدم عاشق باید بدون توجه به سیما از دل عاشق شود.

شاید یه روز دوباره بهار به خونه من بیاید چون ایمان دارم یه روز خوب میاد

/ 5 نظر / 97 بازدید
بماند

سلام وب زیبایی داری به منم سر بزن...

جابر

بابا دمت گرم عجب تشبیهی منم قبول دارم که بهار مثل دختر میماند هرکجا پول بیشتری باشد آن هم میرود

شیرین

جالب بود

بهاره.ص

سلام دوست قدیمی بعد از مدت ها سلام ... به یمن همون بهاری که بهش ایمان داری ؛ و داریم؛ عیدت مبارک ... امیدوارم سالی سراسر شادی و برکت داشته باشی ... هر چند که دیگه همه چی بی برکت شده حتی عیدها !!!! اما بدون هیچکس نمی تونه باورهای مارو ازمون بگیره ؛ چه برسه به بهار که هنوز تو دل خیلی ها خونه داره .... تو این مدتی که نبودم حداقل به خودم ثابت شد که هیچی نمی تونه برام جای نوشتن و خوندن شعرو بگیره و آرومم کنه ... پس برگشتم و خوشحال میشم بازم همراهیم کنی ... شاد باشی و سربلند . بهاره [خداحافظ]